هشت ماهگی....
آنیسای ناز مامان
19 اردیبهشت همزمان با پایان هشت ماهگیت ، عزیز جون زحمت کشید و دندونی خوشمزه رو به افتخار رویت 2 عدد مروارید خوشگل درست کرد .خیلی دوست داشتم برات جشن دندونی بگیرم ولی با توجه به اینکه خونه امون به خاطر یه سری تغییرات برای کانال کشی کولر به هم ریخته بود نتونستم .وای که چقدر دلم کباب میشه وقتی دندونات اذیتت میکنه و هیچی دلت رو خنک نمی کنه حتی آستین لباست
مامانی فکر می کنم جنس لثه هات از آهن هست که نه به پماد مخصوص که برات گرفتم و نه به دفین هیدرامین و نه حتی به آبلیمو هم جواب نمیده و همچنان اذیتت می کنه
دندونی جیگر خودم

عزیزم ایشالله دندونای سالم و محکمی داشته باشی

قول داده بودم وقتی دندونات مشخصتر شد عکسش رو برات بزارم ولی وقتی دوربین میبینی انقدر حرکات آکروباتیک از خودت نشون می دی که مجبور شدم موقعی که خوابی عکس بگیرم که تار افتاد

جونم بهت بگه که هر چی بزرگتر میشی شیرینتر و صد البته وروجک تر میشی .وقتی یه لحظه ازت غافل میشم یا از مبل بالا رفتی یا از میز تلویزیون ویا اینکه غیبت زده و رفتی دنبال کشف خونه که معمولا تو این حالت گیرت میارم

و وقتی میگم آنیساااااااااااااااااااااا جیززززززززززززززززززززززززززززز
فک میکنی دارم باهات بازی می کنم و خنده شیرینت رو تحویلم میدی. میگی من چیکار کنم هان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بخولمت تموم شی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
و اما غذاااااااااااااااااااااااا
آنیسای من عاشق پوره سیب زمینی و تاس کباب و استانبولی ، البته به صورت پوره هستی و فک می کنم این به خاطر اینکه که وقتی تو شکم مامانی بودی من خیلی از این غذا ها خوردم (به خاطر تنبلی برای غذا پختن ههههههههههه) و با تمام سلولهای تو اجین شده عزیزم
عاشقتم وروجککککککککککککککککککککککککککککککککک
چه خوب شد که اومدی
چه خوب شد که مال من شدی
چه خوب شد که تمام دنیای من شدی
تا ابد برای من بمان


هشت ماهگی....
